بیا تا بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است ...

 
من گم شده ام !
 مدتی است که احساس می کنم در این دنیای به این بزرگی گم شده ام .
حتی گاهی حس می کنم که دیگر دست یافته هایم را نیز نمی یابم !
 
تکیه گاهم ...
احساس نیاز !  تکیه به مکانی یا شخصی به استواری یک کوه سربلند در این زمانی که پیکر نیمه جانم را سست و بی بنیه حس می کنم .
 
 
آرزو ...
 دلم می خواهد خود را در آغوش نور بیابم !
انواری که جز من ِ تنها کسی نبیندشان ! دستانی به زیبایی و بزرگی دستان خدا ... 
دلم می خواهد انواری مرا به سوی خود ببرد , تا شاید نه دیگر احساس نیازی , نه آرزویی و نه ........
 
 مانده ام تنهای تنها , بیش از گذشته و حال و همیشه ...
 
از آن دورها صدایی می شنوم ! گویا صدای اذان است . آری .... الله اکبر
 
حال اشکی در چشم نویسنده !
 
می گویند در این مواقع مستجاب می شود ... پس دیگر چیزی نمی نویسم ...
 
. تنها گوش کن تا شاید کمی آرامتر شوم .
شاید .... باز هم امید به تویی که هستی و باز هم شکر
 
می دانم که آخرش هم من می مانم و باران و تنهایی وتو
پس        رهایم مکن

مریم

٢٧ مرداد 1387

/ 10 نظر / 12 بازدید
کسی تکراری

آرامش یعنی بودن با او... یعنی حس حضورش... یعنی هم نوایی ریتم تنفست با آهنگ هستی... با دو دست باز...پر از نیاز...رو به آسمون همیشه بیکرانش مطمئعن باش در آغوش گرفته میشی...مطمئن باش تنها نمی مونی.. یادم هست...دعات میکنم...

مريم

نمی دونم کی هستی اما ممنون بابت دعا و کامنت و همه چی ...[گل]

بهار..

سلام مریم جان دنیاا بزرگه خیلی بزرگه اگه به اندازه و کتاب های نجوم و جغرافیا سر بزنی ولی گاهی خیلی کوچیک می شه ... وقتی تو این دنیای به این بزرگی .. تو این همه شلوغی... 2 تا دویت همو بعد یه مدت بر حسب تصادف بعد چند سال می بینن عزیزم تو تنها نیستی نزار پیله تنهایی دورت بپیچه همیشه هم ازت خواستم به خدت بیشتر فکر کن.... مریم می دونی که خیلی برام عزیزی همیشه هم یادت هستم یاد مهربونیاا و فداکاریاا و کمک هات تو شرائط سخت می دونی که خوشحالیت برام مهمه دوست دارم شاد باشی تو خونواده مهربون و حامی داری ... خدا رو داری ... خواهر و برادر خوب .. اینا همه تکیه گاهن ... خدا همیشه بنده هاشو پشتیبانی می کنه .. می دونم که می دونی مریم تو دلت پر نوره .. پس دنبالش نگرد تو در اغوش نوری... همون زمان که دل به صداش می دی... باهاش راز و نیاز میکنی دلم برای بارونی که ازش گفتی تنگ شده از خدا می خوام همیشه مراقبت باشه هر جا که هستی خدا رو شکر .... می خوام باهات هم صدا شم و دوباره بگم خدا یا شکر دلتنگ دیدنت و همیشه به یادت ...[گل]

بهار..

مریم دیگه از تنهایی نگو برام از همراهی بگو از با هم بودن از ارامشی که همیشه منحصر به فردت کرده مریم خوشحالم که هستی و می نویسی قدرتو می دونم .. بودن یه دوست خوب نعمته باور کن [گل]

بهار..

رااستی مژده برات سلام رسوند می دونی باز برگشته تا بنویسه خوشحالم بچه ها باز دارن دور هم جمع می شن از پژمان شنیدم یلدا هم 6 شهریور بر می گرده و اپ می کنه فعلا تا به زودی[ماچ]

پژمان

سلام مریم خانم ... توی جمع دوستان ما یکی از قافله جا موندیم . . نوشته تو رو خوندم . خیلی قشنگ و زیبا بود . کمی دلم گرفت و از این دنیا که هیچ خیری ازش ندیدم بیشتر شاکی شدم . جدی می گم . دست گذاشتی روی نقطه حساس ولی خوب شد که آخر شاهنامه تو هم خوب تموم شد . ( رهایم مکن ) از این به بعد من هر جا بهار باشه منم همون جام . حالا ممکنه دیر و زود داشته باشه ولی سوخت و سوز نداره . امیدوارم از کامنت من خوشحال شده باشی . به همه بچه ها سلام منو برسون . بگو پژی هنوز زنده است .... بای[گل]

سمیرا

برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت ، آورد . دیوانه که هیچ نداشت ، گریست . گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید ، هیچ کس به قدر دیوانه ندانست که قیمت عشق ، اشک است و قیمت اشک ، عشق . سلام . خوبی ؟ منتظر آخرین نظرتت برای آخرین پستم می مونم . ( ممنون که توی این مدت به مداوم به کلبه ام سرزدی. امّا دیگه وقت رفتنه . نمی دونم شاید یه روز ی دوباره شروع کنم به نوشتن ) خداحافظ همین حالا...

یادمه از ابر و بارون بیزار بودی این روزا همش هوا ابریه

ثریا

سلام مریم جون بعد از مدت ها بالاخره آپ کردم اگه خواستی یه سری بزن راستی خودت چطوری عزیزم هنوز مطلبتو نخوندم بعدا میام فدات[خداحافظ][گل]